taraneh

در حال تلاش برای تحقق آرزوها

سخت ترین ها

 فقط میدانم که دارم تمام میشوم در میان این همه ناامیدی در میان این همه سختی ): چه شد خدایا ؟ مگر قرار نبود کنارم باشی؟ مگر قرار نبود پناهم باشی ؟مگر دستم را نگرفته بودی که این  گونه گم شده ام؟ خدایا به خودت قسم که دیگر نمیتوانم/برایم کاری کن...
27 خرداد 1403

خدایا...

خدایا میدانم که می بینی میدانم که در این لحظه های دلواپسی دستم را گرفته ای ، رهایم نکن... میترسم از دنیا از انسانها از قضاوتهای ترسناکشان... تنها به خودت پناه میبرم... میدانم یک روز این سختی ها، اشک ها تمام میشود. وعده ی ما باشد آن روز... همه چیز را به خودت سپردم که دلت پروانه است🦋🌈
8 ارديبهشت 1403
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به taraneh می باشد